نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

حضور دخترم در همايش شير خواگان حسيني

توي خيمه قحط آبه     /  داداش اصغرم بي تابه  /     ربابه نشسته اينجا   /     تشنه ي يه كاسه آبه چي مي شه بارون بگيره   /   تا داداشم جون بگيره  /    تا گلوش به جاي نيزه   /     رنگ آسمون بگيره قربون گلوي نازت  /     كه شهيد نيزه ها شد     /     بعد تو،تو خيمه هامون   /   خدا ميدونه چها شد  بخواب اي عزيز خواهر  /  لالالا اصغر لالايي    /        تا آروم بگير مادر      ...
25 آبان 1392

سرما خوردگی دخترم همراه با 4 ماهگی

عروسک کوچولوی من ؛چند روز پیش برای اولین بار شدیدا سرما خوردی.اولش سرفه های خشک میکردی،من و بابایی فکر کردیم حساسیت،بعد که دیدیم سرفه هات ادامه داره شمارو بردیم بیمارستان کودکان و به شما برای اولین بار شربت دادن.الهی مامان برات بمیره که از بس بدمزه بودن به زور و با گریه می خوردیشون. مامانی راستی در همین حین شما 4 ماهه شدی و من وبابایی شمار و بردیم به مرکز بهداشت برای واکسن،اما  گفتن باید 2 روز از مصرف آنتیبیوتیک بگذره بعد عسلتون بیارین.ولی خوشگلم قد و وزنت گرفتن.وزن شما 6/700 ،قد 61 دورسر 41 بود. ناناسی مامان بعد 2 روز واکسن شما رو زدیم وخدارو شکر زیاد اذیت نشدی. الهی مامان برات بمیره که انقدر بی حالی قربون مظلومیتت ب...
23 آبان 1392

سلام بر محرم و پیراهن مشکی و عزاداریش

خدا غم تورو ازم نگیره            محرم تورو ازم نگیره       سینه زدن پا پرچم تورو ازم نگیره سلام به مشکی پوش و عزادار کوچولوی امام حسین(ع) دختر عزیزم دوشنبه بعداظهر من و تو و بابایی به همراه  دوست بابایی عمو وحید و خاله میترا و کیان کوچولو رفتیم به هیئت حاج محمود کریمی طبق هرسال، با این تفاوت یا بهتر بگم سعادت بزرگ که شما با ما بودی. قبل شروع مراسم شما خواب بودی و همین که مراسم شروع شد چشای قشنگت باز کردی انگار با خوابیدن قبل از مراسم خودت آماده کردی تا به نوحه ها گوش کنی.مامانی اگه بدونی با آغوش گرفتن تو تو مجلس عزاداری و زمزمه حسین حسین گفتنم تو گوشت چقدر خوشحالم....
16 آبان 1392
1